تبليغاتX
زیستن آگاهانه و مسئولانه
يادداشتهايي پراكنده

آقاي جنتي راست مي گويند كه اگر قرار است اين انتخابات باطل شود بايد همه انتخابات گذشته نيز باطل شوند. همه انتخابات گذشته را بياد دارم و سعي مي كنم از حافظه خودم كمك بگيرم و آنچه را كه ديدم اينجا بيان كنم.

1-      اولين انتخابات رفراندوم جمهوري اسلامي بود و ما آنزمان طرفدار دو آتشه جمهوري اسلامي. روز رفراندوم 12فروردين 1358 درحاليكه براي راي دادن رفته بودم ديدم بنده خدايي را كه با پدرش آمده بودند و براي بستن دهان من و امثال من در حاليكه قسمت سبزرنگ برگ تعرفه را نشان ميداد آنرا بداخل صندوق انداخت يعني بگيريد اينهم راي آري من. ديگر از جانم چه ميخواهيد؟ ايشان دو سال بعد درجريان تصفيه ها و اعدامهاي مجاهدين خلق و گروههاي كمونيست اعدام گرديد.

2-      انتخابات اولين دوره رياست جمهوري: ديديم كه در آن انتخابات اولين نظارت استثوابي در مورد آقاي بهشتي اجرا شد كه ايشان به جرم روحاني بودن از شركت در انتخابات محروم شدند كه قرار نيست روحاني رئيس جمهور شود. و با وجود انگيزه بسيار بالاي مردم در آن انتخابات كه شايد سالم ترين انتخابات تاريخ ايران بوده است از همان روزهاي اول با شخص منتخب چه ها كه نكردند و بالاخره كارشكني ها نتيجه داد و آقاي بني صدر مجبور به فرار شد. يادم مي آيد يكي از طرفداران آقاي بهشتي به بني صدر دشنام ميداد و ميگفت من اينقدر او را دوست داشتم كه خودم 14 راي تقلبي برايش در صندوق انداختم.

3-      تصفيه گسترده كانديداها در دور دوم انتخابات رياست جمهوري شروع شد كه وقتي با دوستان بحثمان مي شد مي گفتند چه ميشه كرد؟ بالاخره يكي از اينها كه معرفي شده اند بايد راي بياورد و ما مجبوريم كه به يكي راي بدهيم. و اين اولين انتخاباتي بود كه من ديگر در آن شركت نكردم و تاسالها اين تحريم ادامه داشت. راست ميگفت. بايد يكي انتخاب مي شد و آنهم آقاي رجايي مي بود.

4-      انتخابات محلي مثل انتخابات نمايندگان مجلس نيز از همان زمان هميشه مغشوش بود و از آنجا كه بازتاب گسترده اي از تقلبات و اعمال قدرتها در آنها در سطح كشور وجود نداشت اكثرا آراي مردم حيف و ميل ميشد. و چه نيروهاي عزيز و دوست داشتني را كه به هر حال كنار گذاشتند تا به اهداف خود برسند. همگان اين موارد را بياد دارند.

5-      تا چند دوره انتخابات مجلس خبرگان رهبري نيز به اين صورت برگزار شد كه در يك حوزه فقط يك كانديد داشتند و اين شخص تنها ميتوانست با راي خانمش نيز به مجلس در آيد چه آنكه همه راي هاي ديگر باطله حساب مي شد و از دور خارج. گرچه بعدها اين صورت ظاهرش را قدري اصلاح كردند ولي نظارت استثوابي كار خودش را كرده است. اصلا حاجت به آوردن مصداق نيست .

6-      هر چهاردوره انتخابات رياست جمهوري آقايان خامنه اي و رفسنجاني نيز با همين شرايط برگزار مي شد و گرچه انتخابات صورت ظاهر داشت ولي عملا يادم مي آيد كه آقاي جنتي در تلويزيون ظاهر مي شد و با توهين و بد و بيراه كساني را كه داوطلب شده بودند شماتت مي كرد كه چرا اينهمه زحمت طاقت فرسا را براي شوراي نگهبان ايجاد مي كنيد تا شماها را مطالعه كرده و حذفتان كند. و سرانجام نيز يكي دو نفر را براي خالي نبودن عريضه در مقابل كانديداي مطرح كه قرار بود انتخاب شود علم مي كردند كه بقول دكتر عباس شيباني كه در دوره هايي از رقبا (!) بودند خود ايشان مي گفت راي خود من براي آقاي ... است كه يادم نيست ايشان رقيب كدام كانديدا بودند

7-      ميرسيم به انتخابات دوم خرداد كه چطور همه غافلگير شدند و بايد ميشد آنچه شد ( و يا نبايد مي شد آنچه شد!) و ديديم كه بعد از آن نيز انتخابات مجلس ششم اتفاق افتاد و همين آقاي جنتي تاكنون هزاران بار به درگاه خدا و امام زمان توبه و انابه كرده است كه چرا در آن انتخابات راي مردم را كنترل نكرد و چرا همه را از دم تيغ حذف نظارت استثوابي نگذراند. براي ايشان بدترين انتخابات مخصوصا همان مجلس ششم و يكي دو دوره انتخابات آقاي خاتمي است.كه بايد باطل مي شد و اكنون پشيمان است كه چرا نكرده.

8-      انتخابات نهم را ديگر همه بچه ها نيز بياد دارند كه چطور از آن معجزه پديد آمد و آنچه بيرون آمد شد معجزه هزاره سوم . گرچه مردم بقدري دلسرد شده بودند كه ديگر به راست و دروغش كار نداشتند و اصلا به اين نتيجه اهميتي ندادند و در واقع از نظر من بعنوان يكي از اينهمه مردم بد نبود براي يك دوره هم كه شده اين عرصه بدست مشتي نق نقوي بي سواد و پرمدعا بيفتد تا هم خودشان به درجه توانايي هايشان پي ببرند و هم به مردمي كه اينهمه فرياد وااسلاماي آنها را مي شنيدند ثابت شود كه دعوا برسر چيست.

9-      اينها اشتباه كرده بودند. مردم وامدار و شرمنده هيچكس نيستند. و قضاوت آنها مثل قضاوت تاريخ بي رحم است و روز موعود ملاحظه هيچكس را نخواهند كرد. بهتر است هيچكس سر راه آنها قرار نگيرد وگرنه اين سيل بنيان كن همه چيز را نابود خواهد كرد. اين دور مردم با اراده اي ديگر به ميدان آمده بودند و اميدها داشتند و دست اندركاران پيش بيني اين خيزش عظيم را نمي كردند وگرنه چنين خطري نمي كردند.

مگر نه اين است كه خداوند خودش مي گويد دين آمده تا شما را براي زندگي سعادتمند در دنيا و آخرت رهنمون باشد. و ما براي راحتي شما و نه در سختي قرار دادنتان اين قوانين را وضع كرده ايم. آيا اين بود آنچه انتظار داشتيم. زحمات طاقت فرساي آقاي جنتي جز زحمت و دردسر و رنج براي مردم ايجاد نكرده است. و اين مردم ديگر خسته شده اند. امثال آقاي جنتي و همفكرانشان بايد بازنشست شوند وگرنه مردم خودشان اراده كرده اند كه آنها را بازنشسته كنند. گرچه ايشان هنوز سركارند  و آنهمه زحمات طافت فرسا هنوز ايشان را از پاي در نياورده است و به همان تصفيه ها مشغول و حافظه تاريخي اين ملت كم حافظه نيز همچنان بازي خورده است و اكنون خود ايشان هستند كه يادآوري مي فرمايند.

+ نوشته شده در  شنبه دهم مرداد 1388ساعت 9:55  توسط salman mohamadi  | 

زماني در يك اتوبوس بندرعباس به اصفهان نشسته بودم و يك سفر نسبتا طولاني داشتم. در بين عوامل خدماتي اين ماشين يك پيرمردي هم بود كه بسيار امر و نهي مي كرد و دوست داشت همه اوامرش اجرا شود و كلا با همه چيز و همه كس كار داشت.

-         تو ! .... نه . تو اونور بشين.

-         هي پاتو به صندلي جلو گير نده

-         آب نريزيد.

-         اون بچه را ساكت كن!...

فكر مي كردم شايد صاحب ماشين است و همراه ماشين دلسوزانه احساس مسئوليت مي كند و مواظب همه چيز است و ميديدم كه هيچكس زياد كاري به كارش ندارد و فقط دادش را سر مسافرين مي زد. كم كم كار به جايي رسيد كه ديدم شاگرد ماشين هم داشت سر به سرش مي گذاشت و او را اذيت مي كردند.

بالاخره ناراحت شد و رفت گوشه اي نشست و ديگر به مسافران كاري نداشت. ساعتي جلوتر رفتيم كه ديدم با راننده ها درگير شده است و سرانجام راديو ضبطي را كه در اين سفر خريده بود به همراه ديگر مخلفاتش با عصبانيت از ماشين پرت كرد كه همگي خورد شدند و بعد هم خودش امر كرد كه ماشين توقف كند و در بيابان گرم و سوزان از ماشين پياده شد و همگي به او خنديدند.

حالا حكايت آدمهايي است كه خود را در دستگاه خدا صاحب اختيار و محرم مي دانند و به همه امر و نهي مي كنند كه ما مسئوليم ملت را به راه راست هدايت كنيم و اگر مجبور شويم به زور هم كه شده بايد ارزشهاي اسلامي را در همه جا پياده كنيم. و مردم مجبورند اطاعت كنند . اين رفتارها را در طول اين چند سال زياد ديده ايم. نمونه اش اقدامات آقاي مصباح يزدي است كه گفته " ما ماموريم مردم را به راه راست و اطاعت از دستورات اسلام واداريم"(نقل به مضمون)

نميدانم اينها چه رسالتي براي خود تصور كرده اند و چطوري وكالت خدا را بدست آورده اند كه حاضر هم نيستند به هيچوجه كوتاه بيايند. يا آقاي احمد خاتمي را ديدم كه درنماز جمعه  تهران در باره برنامه ها و همراهان امام زمان صحبت مي كرد و مي گفت كه روايات گفته اند تعدادي از همراهان ايشان از طالقان هستند و سپس براي اينكه يكسره ديگران را نااميد نكنند گفتند كه البته بايد بدانيم كه بخشهايي از تهران را نيز شامل مي شود كه اين آدمها مي توانند از آن نواحي باشند.

كار به اصل روايت ها ندارم و من متخصص نيستم و برآن نيستم كه در آن زمينه ها به مناقشه بپردازم ولي نمي دانم اين بنده خدا از كجا وكالت گرفته است كه قدري تخفيف مي دهد و ديگران را نيز دلخوش ميدارد.

در همه امور سياسي و اقتصادي و ديني و اجتماعي طوري حرف مي زنند كه گويي حرفشان نص صريح كلام خدايي است و مو لاي درزش نمي رود و هيچكس نبايد به سخنان آنها به مخالفت بپردازد وگرنه حلال خدا را حرام و حرام را حلال كرده است.

واقعا اينها يك سر سوزن نيز فكر نمي كنند كه ممكن است در كارشان اشتباه كنند؟ آيا به هيچوجه حاضر نيستند در افكار واعمال خود تجديد نظر بكنند و گاهي به ارزيابي گذشته خود بپردازند؟ مگر از وظايف مسلمان نيست كه دائما دركار خود تجديد نظر كند و مواظب باشد كه مبادا در افكار خود چيزي را به اشتباه درك كرده باشد و آيا نمي خواهند ببينند كه چه كارهايي باعث شده است كه اينهمه نسل ايراني بعد از انقلاب چرا به ارزشهاي مورد قبول آنها پشت كرده است ؟تا چه اندازه فكر مي كنند كه در راهي كه ميروند و افكاري كه دارند درست است و به آن اطمينان دارند؟ آيا مطمئنند كه خداوند آنها را قبول دارد يا اينكه آنقدر خود را در دستگاه خداوندي خودي مي پندارند كه فكر حتي ميتوانند درحسابهاي اشخاص نيز دست ببرند و در امانتداري خود در دستگاه خلقت خداوندي تضمين شده اند. همانطور كه در زندگي روزمره آنها مي بينيم و در طرز مديريت آنها مي بينيم كه هركه خودي شد ديگر احتياج به نظارت ندارد و بايد دستش باز باشد كه با خلق خدا هرطور خود صلاح مي داند عمل كند.

+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 7:49  توسط salman mohamadi  | 

با سلام خدمت دوست عزیزم
خوشبختم که انرژی شما جوانها را می بینم که با هم می جوشید و به هر حال خستگی ناپذیر در حال تبادل اطلاعات و معاشرت هستید. مایه دلگرمی است برای من که الان به ميانسالي رسیده ام ولی اگر شماها به سن من برسید و هنوز هم این انرژی را داشته باشید قبول است و میدانم که 99درصدتان دست از این "بازیها "برمیدارید و به زندگی می چسبید.
ولی شما سعی کنید همینطور بمانید. سالم و سرحال. و به سرنوشت جامعه بی تفاوت نباشید و سعی کنید مطالعات خود را قطع نکنید.
به قول شریعتی عزیز:
اگر میخواهید گرفتار هیچ دیکتاتوری نشوید فقط بخوانید بخوانید بخوانید
دوران اوایل انقلاب که ما هم مثل امروز شما دانشجو بودیم گرچه آقای بازرگان استاد من نبود که ازش استفاده کنم ولی دسته بندی جالبی در مورد دانشجویان می کرد که کدام گروه بیشتر در تحولات اجتماعی سهیم هستند و در اینمورد به گروه پزشکی اشاره می کرد و دلیلش هم این بود که آنها بیشتر در دانشگاه می مانند و در مبارزات اجتماعی پخته تر می شوند.
از مخاطبان دکتر شریعتی که این روزها بین سالگرد هجرت و شهادتش هستیم نیز می گفت( متاسفانه نقل به مضمون است و فقط از حافظه ام استفاده می کنم ):
من همه امیدم به شما جوانان و دانشجویان است که فعلا از نعمت نداشتن برخوردارید وگرنه آنان که زندگی دارند و در جامعه هستند و بیکار نیستند که به مسائل اجتماعی بپردازند دیگر کاری ازشان بر نمی آید.
+ نوشته شده در  شنبه نهم خرداد 1388ساعت 21:33  توسط salman mohamadi  | 

مقاله اي در سايت تابناك ديدم در باره گروههاي مرموز از سايت تابناك. از جمله در آن آمده بود:يكي از خصوصيات شيخ صوفي محمد از علماي پاكستان خرافاتي بودن ايشان و سوء استفاده كردن وي از سادگي مردم است به عنوان مثال هنگامي كه در هشتم اكتبر سال 2005 ميلادي زلزله خانمان بر اندازي در پاكستان اتفاق افتاد و مردم ضرر و زيانهاي فراواني ديدند، ايشان اعلام كردند كه اين زلزله به دليل فسق و فجور مردم پاكستان روي داد.
و بعد نظرات بينندگان را آورده است
نظرات بینندگان:
من فقط به آخرین بند این مقاله توجه کردم که نویسنده ارتباط زلزله و فسق و فجور مردم را خرافات پنداشته است . بعید می دانم نویسنده با متون دینی مسلمانان - قرآن و روایات معصومان _ ناآشنا باشد . آیا آگاهانه آن ها را خرافات می داند یا جاهلانه ؟ سادگی و ذکاوت مردم به کنار . تکلیف آیات روشن قرآن در باب نابودی اقوام و گروه های فاجر و ناباب و عذاب های گونه گون چیست ؟


يكي به سوال من جواب دهد:
مي بينيم كه مسلمانان كه خود فرق مختلفي را تشكيل ميدهند و هركس فقط خود را مسلمان و برحق مي داند و ديگران را تكفير ميكند اگر ببينند كه مسلماني ديگر به بلايي گرفتار است اگر دوستش باشند ميگويند خدا او را امتحان ميكند و اگر دشمنش باشند ميگويند خدا او را مجازات مي كند و هرگاه مسلماني را موفق ببينند اگر دوستش باشند ميگويند خدا نتيجه كارهاي صوابش را ميدهد و اگر دشمنش باشند ميگويند خدا به او امكانات داده كه امتحانش كند
زيادي عمر دوستانشان به معناي عمر با بركت است و در مورد دشمنانشان ماندن براي پرشدن كيسه گناهان و مستحق مجازات ابدي در دوزخ است
مرگ دشمنانشان رسيدن عذاب و قهر خداوند و برداشتن فتنه از روي زمين است و مرگ دوستانشان شهادت يا راضي شدن خدا از آنان است.
بالاخره چه خبر است؟ كدام درست است؟ مي دانيم كه همه اعتباري است و هركسي هم از قرآن و روايت و حديث و اخبار و ... هزاران دليل مي آورد.هيچكدام هم نمي توانند ديگران را قانع كنند. و هركس بر عقيده خود ثابت.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 16:49  توسط salman mohamadi  | 

ديروز يادداشتي نوشتم و در آن سوالي داشتم كه مدتي است مرا به خود مشغول داشته  بود ولي ديشب كه فكر مي كردم به نتيجه اي رسيدم كه در اينجا مي آورم:
سوالم اين بود كه چگونه عناصر دولت فعلي در كارخانه متعادل سازي خام از كوره بدر آمده اند و هنوز بر همان حرفهاي پيشين خود تاكيد دارند و تجربه نياموخته اند؟ (البته طيف هايي هم هست كه  استثنا هستند و در طي اين سه چهارسال بسيار واقع بين شده اند و دست از عناد با حقايق برداشته اند)
اين جماعت فقط عاشق خود و افكار خودند و به بازده عملكردهايشان كاري ندارند و با افكار عمومي هم كه بيگانه اند و اصلا نه اميدي به آن دارند و نه به آن دلبسته اند بنابراين لازم نيست كه به فكر تصحيح طرز فكر و تلقي هاي خود باشند. آنها فعلا چون فكر مي كنند امكانات و ابزارهاي زيادي براي تحميل خود به كشور دارند بيشتر به اين ابزارها و روشها دل بسته اند .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1388ساعت 11:56  توسط salman mohamadi  | 

ميگفتند دولت کارخانه متعادل سازي است و فرضيه درستي هم بود. سالها ديده بوديم که خيلي ها فرياد مي زدند و همه را بي تعهدي و بي كفايتي و نامسلماني متهم مي كردند ولي وقتي پا به عرصه عمل گذاشتند مي فهميدند که تصوراتشان چقدر اشتباه بوده است و كار از آنكه فكر مي كردند  سخت تر بوده است و نمي شود با شعار و ادعا همه چيز را حل كرد.از موارد و مصاديق تا بخواهيد داريم كافي است گاهي اوقات به سخنان رهبران و دست اندركاران گوش كنيم و ببينم چه تصوراتي داشته اند و برنامه ريزي هايي مي كردند كه به هيچيك از آن ها نرسيده اند و چقدر اميدهاي واهي بوده است. گذشتگان را محكوم كرده اند و همه را به باد انتقاد مي گيرند كه نتوانسته اند ولي وقتي خود شروع مي كنند و با واقعيات روبرو مي شوند مي بينند كه چه مشكلاتي از راه ميرسد و سنگ اندازي ها را مي بينند و محدوديت امكانات و غرض و مرض ها را مي بينند و به هزار درد و مشكل پيش بيني نشده ديگر گرفتار مي شوند از تمام آن ادعاها صرفنظر مي كنند و كوتاه مي آيند و در کوره عمل پخته مي شوند.
بگذريم از آنها كه در آنروز منافعشان ايجاب مي كرد طور ديگري صحبت كنند و اكنون به ياد حق مردم و آزادي و اين مقولات افتاده اند و ژست حقيقت طلبي و آزادي خواهي  مي گيرند و با هزار التماس و حيله و علت تراشي ميخواهند مردم گذشته شان را بياد نياورند. از اين نوع زياد داريم ولي از نوع آدمهاي صادقي هم كه دست از تندرويهاي اوليه برداشته اند نيز كم نيستند و شايد به اشكالي خود ما هم از آنها بوده ايم. و از بسياري اعمال و قضاوتهاي اوليه مان كه بسياري دلها را آزرده ايم پشيمان شده ايم
-آمده بودند كه موسيقي را از صحنه روزگار حذف كنند ولي ديدند نمي شود.فتوا دادند كه موسيقي حلال است و شنيدن انواعي از آن اشكال ندارد ولي بعدا باز هم ديدند كه نمي توانند نوع آنرا تعيين كنند و حد و مرز مشخصي برايش توضيح دهند و قانون وضع كنند.پس موسيقي آزاد شد و برنامه هاي راديو و تلويزيون پر شد.اما مي بينيم كه هنوز هم صداي موسيقي مي آيد بي آنكه سازي ديده شود يعني سازش حرام است و صدايش حلال. چه تناقض عجيبي. شايد اين به دليل وجود طيفهاي مختلف آقايان است كه نتوانسته اند يك سياست منسجم و بي اما و اگر و شسته رفته در اين مورد داشته باشند اما موارد ديگر را چه ميتوانيم بگوييم؟ ببينيد:
-قرار بود در مملكت حجاب اسلامي رعايت شود و ديگر يك تار موي دختركي از مقنعه بيرون نيفتد و هنوز هم مي بينيم در اين مورد چه سعي ها مي شود و چه بگير و ببندهايي را مي اندازند ولي اولا آيا موفق شده اند؟ ثانيا در فيلمها و برنامه هاي تلويزيوني مي بينيم اگر يك تار موي يك زن ايراني پيدا بود آژير قرمز به صدا در مي آيد ولي زنان خارجي چطور؟ مگر چه فرق مي كند؟ در خيابان همه نوع آدم هست : خوب ، بد، درستكار، بدكار، بي حجاب، باحجاب ...
خيابان و جامعه را بايد نيرويي مثل پليس باشد تا از شر دزد و كلاه بردار و مزاحم در امان دارد. و اين يك امر دائمي و جهاني است و خاص ايران نيست ولي برنامه هاي تلويزيوني نيز احتياج به اين مراقبت دائمي دارند؟ مگر خودشان به اين فيلمها نگاه نمي كنند؟ چرا از ديدن زنان بي حجاب و مسائل ديگر در تلويزيون ناراحت نمي شوند؟
ربا حرام است و نص صريح قرآن است. قرار بر اين بود كه چنين پديده اي در حكومت اسلامي نباشد و هيچ بحثي در باره آن قابل طرح نبود. اما حالا ربا نيست؟ آيا ربا از بانكهاي ما حذف شده است؟ يا به گفته منتقدين در مملكت اسلامي ربا 27 درصد و در بلاد كفر 3 درصد؟ 

- اما در اين چهارسال دولت احمد نژاد ديديم اين اتفاق نيفتاد . گروهي آمدند و هرکاري دلشان خواست کردند و حالا دارند مي روند بدون آنکه ياد گرفته باشند که مملکت داري هوش و ذکاوت و امانتداري و ديپلماسي و منطق در گفتار و رفتار و خيلي چيزهاي ديگر ميخواهد و آنها فاقدش بوده اند و نتوانستند بدست آورند. بايد ببينيم چه اتفاقي افتاده است كه اين افراد از اين كوره پخته بيرون نيامده اند.آيا واقعا اينقدر پوست كلفتند كه به اين آسانيها نميخواهند تسليم واقعيت ها شوند؟ اينها كه مي بينند نتوانسته اند به هيچيك از وعده هايشان عمل كنند چرا همچنان بر روشهاي پيشين خودشان اصرار دارند؟
ما ميرويم و راي ميدهيم. اين درست.تصميم داريم درصورتي كه امدادهاي غيبي اجازه دهد خودمان راي بدهيم و گروهي را به زير كشيده و گروه ديگري را براي مدتي به راس كارها بگماريم.    اما!... از فرداي پيروزي دوباره دردسرهاي کهنه اي شروع خواهد شد. کفن هايي که سالها در بغچه ها به كناري گذاشته شده بودند دوباره در آورده و مي پوشند و باز خواهيم ديد كه در خيابان و منابر و تريبونها فرياد وااسلاما به آسمان خواهد رفت. دوباره سنگ اندازيهايشان شروع خواهد شد. دوباره با هر وسيله اي جلوي پيشرفت امور را خواهند گرفت تا مردم و دست اندركاران حكومتي را سرگرم كنند و باز دور تسلسل ادامه يابد.
نمي دانم. من كه بسيار بدبينم . همه مرا به بدبيني متهم مي كنند اما من نكته مثبتي نمي بينم كه دل به آن خوش كنم. آيا مقصرم؟

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388ساعت 15:47  توسط salman mohamadi  | 

دوستي دارم  كه در يك در يك اداره كار مي كند مي گفت از ما خواسته بودند كه مبلغي از حقوق خود را براي كمك به مردم غزه اهدا كنيم و وقتي اين كار را انجام داديم به شكل اضافه كار آنرا به حساب ما باز گرداندند و به اين ترتيب ما چيزي از دست نداديم .

اين روال معمول است و در ادارات ما سابقه دارد كه اگر براي امور خير و كمك ها بايد از حقوق كارمندان بصورت داوطلبانه چيزي را كسر كنند به شكل ديگر آنرا به حسابشان باز مي گردانند.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم اسفند 1387ساعت 14:5  توسط salman mohamadi  | 

در سايت کلمه مقاله اي ديدم که از هفته نامه همت گفته بود که در آن به "شخصيتها مهم و بلندپايه"اهانت شده است و کلي در اين زمينه سوز و گداز کرده بود که چطور يک نشريه اصولگرا آزاد است اهانت کند هرکه را خواست زير سوال ببرد و ديگران نيستند ...
 بنظر من اين هيچ اشکالي ندارد و اصلا يک سنت شکني بسيار خوب و هرچند ديروقت است که بتوانيم بزرگان و شخصيتهاي مهم را هم مورد انتقاد قرار دهيم و در اين وادي هيچکس در حصار پست هاي رفيع موضع نگيرد تا نتوان از او انتقاد به عمل آورد. چرا رئيس جمهور نتواند سر کوچه رفته و براي خانواده اش نان بخرد. چرا مثل اولاف پالمه نتواند با خانواده اش به سينما برود  چرا مثل کوفی انان نتواند بعد از اتمام دوره اش در سازمان ملل سفیر کشورش در کشورهای خارجی شود. چرا نتوان در روزنامه ها و رسانه ها کاري که سر بوش و کلينتون مي آورند با صاحب منصبان خودمان کرد؟ مگر اينها کي هستند که بايد از انتقاد مصون باشند؟ بايد بسيار از اين امر استقبال کرد و حتي به تکثير و توزيع آن نيز همت گماشت تا فردايي که کار رواج گرفت ديگر کسي نتواند کفن پوشان فرياد وااسلاما سر دهد و به زمين و زمان بد بگويد .
در يک جامعه آزاد ، در يک جامعه توحيدي، هيچکس بر ديگري برتري ندارد و همه آزاد هستند حرفهاي خود را بزنند و انتقاد کنند چون همه مملکت را مال خود مي دانند سعي در عمران و آبادي آن مي کنند و ديگر هيچکس غير خودي نيست حتي يک خارجي که به آن کشور پا ميگذارد.
مگر ما خود به کشورهاي ديگران نمي رويم و از سياستهاي آنها انتقاد مي کنيم ؟ مگر به انتشارات آنها اعتراض نمي کنيم ؟ چرا آنها نتوانند؟
- بسیار حیف شد این بخش را امروز یعنی روز بعد از اعلام خبر نوشتم که دیگر دیر شده است و آن نشریه را توقیف کردند و چقدر متاسفم.
یعنی اینها هم ثابت کردند که نمیتوانند انتقادات را بپذیرند؟ شاید به حساسیت بالای انتقادات به بخشی از آن شخصیتها برخورده است و آنها را برآشفته کرده است و خیلی ها مثل من فکر میکنند ولی آن شخصیتها بسیار شخصیت هستند و انتقاد نشدنی و مقدس تر از آنکه به ساحتشان توهین شود.
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 13:46  توسط salman mohamadi  | 

اين کامپيوتري که من و شما اکنون بوسيلة آن داريم باهم ارتباط برقرار مي کنيم حاصل کار شبانه روزي متخصصان بسياري است که در عمليات پيچيده و طاقت فرسا و با استفاده از هوش سرشار و افت و خيزهاي بسيار و آزمايشات مختلف و سعي و خطاها  ساخته شده است و اکنون اکثر ما که از آن بهره برداري مي کنيم هيچ تخصصي نداريم که بدانيم قطعات مختلفي که در اين دستگاه پيچيده وجود دارد چطور کار مي کنند اگر هم ادعا کنيم که خيلي ميدانيم باز هم جاهايي هست که کم مي آوريم. بگذريم؛
لازم نيست که ما تخصص سخت افزاري و يا نرم افزاري داشته باشيم تا بتوانيم از توانايي هاي اين دستگاه بهره برداري کنيم حتي اگر کاربر آن باشيم ويا مثلا بطور غير مستقيم از اين دستگاه و تکنولوژي استفاده کنيم. امروزه همه علوم تخصصي شده اند و در هر زمينه اي عده اي تخصص پيدا مي کنند و نه لازم است و نه ممکن که همه مردم در صدد متخصص شدن در همه رشته هاي علوم باشند تا بتوانند زندگي کنند و از مواهب بهره مند شوند و مثلا اگر کسي اقتصاد نخواند ديگر نتواند در بازار يا محل کارش موفق باشد. همينکه عده اي  باشند که اين تخصص ها را باندازه کافي داشته باشند کارها در آن زمينه انجام خواهد شد و ديگران بايد به کار خود در زمينه هاي ديگر بپردازند تا جامعه بتواند سرپا بايستد.
بودجه کشور ما عجب حکايتي پيدا کرده است. چند سالي است که مي بينيم آقاي احمدي نژاد که ميخواهد بودجه را به مجلس ببرد مهمترين افتخارش اين است که بودجه اي را نوشته ايم که بسيار ساده و همه کس فهم است. و حتي امسال گفته است: "اميدواريم به جايي برسيم که هرکس يک سند بودجه را بتواند در جيب خود جا بدهد." (نقل به مضمون).
مگر همه  مردم لازم است قانون بودجه را بفهمند؟ هدف از لايحه بودجه چيست؟ يک لايحه درست و بي اشکال بودجه چه مشخصاتي بايد داشته باشد؟ اين بودجه بايد براي ترقي و پيشرفت کشور طرح شود و يک نظام هزينه و سرمايه گذاري و برنامه ريزي جامع و تامين منابع لازم را مد نظر داشته باشد يا بايد ساده و همه کس و به شکل جيبي چاپ شده باشد؟
مگر بودجه کتاب دعا است که ايشان ميخواهند روزي برسد که هرکس يکي از آنها را داشته باشد که در جيب بگذارد تا بواسطه آن بلاهايش دور شود.مثل کاري که با قرآن کرده اند و بجاي آنکه سرمشق زندگي مسلمانان باشد در عمل آياتش فراموش شده است و به قرائتش و چاپ نفيس درقطع هاي گوناگون و رنگارنگش بسيار کوشيده شده است خلاصه شده است.
همه مردم لازم نيست  لايحه بودجه را درک کنند تنها متخصصين مورد اعتماد مردم که بدانند کافي است . نظارت مردم لازم است ولي اين نظارت بايد به نتيجه اقدامات و برنامه ريزي هاي صاحبنظران مربوط باشد يعني مردم بايد حاصل تلاش دولتيان و برنامه ريزان را در سر سفره خود ببينند که بفهمند کارها درست انجام شده است و برنامه ريزي چقدر با دقت و دلسوزي و کارشناسانه انجام شده است. بودجه ساده و همه کس فهم و چاپ شدني در قطع جيبي به چه معنايي است؟
اين چه سليقه اي است ؟ اين سخنان از چه چيزي حکايت مي کنند؟
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 9:15  توسط salman mohamadi  | 

 دوست عزیزم برایم یادداشت گذاشته بود که خواستم در همان بخش نظرات خوانندگان جوابش را بنویسم که متاسفانه به علت طولانی شدن امکان پذیر نبود پس بصورت یک پست جدید در اینجا نامه ایشان و جواب خودم را می نویسم :

ممنون که سر زدید و رای دادید
رای تون جالب بوده برای خودم و برای یکی از دوستانم وقتی شنید کسی به ابوالحسن بنی صدر رای داده
من هم بیشتر طرفدار جبهه ملی هستم و از این موضوع ناراحتم راستش همین الان برای یکی از دوستان از ترس حرف زدم و گفتم نباید ترسید و از این حرف ها برای همین نمی تونم منع رطب کنم و باید بگم که من معتقد هستم که افرادی برای بنی صدر پاپوش دوختند و حسابی حالش را گرفتند اون از بازرگان اونم از بنی صدر خوب جبهه ملی سرکوب شد و راه برای مذهبیون باز
حرف دیگه ای نیست دوستانتون راست گفتند
من چیزی جز زیبایی ندیدم ولی با تقارن کامل غزه و کربلا خوشم نمی آد به نظرم اونجا یه عده آدم معصوم کشته شدند و اینجا یه عده هستند که خیلی هم تقصیر کار هستند .
غزه و جنگشون جای بحث زیادی داره
در  مورد رئیس جمهوری هم نباید زیاد روی سن حساب کرد زیرا به نظر من امروز هم که دارم این رئیس جمهور را می بینم تا اطرافیان و روشن فکران و صاحب نظران نباشند هیچی نمی فهمم چون انقدر لا پوشونی می شه که حد نداره خبرش به ما نمی رسه کسانی که واقعا سر رشته دارن باید روشن سازی کنن برای همین می گم که خیلی ها هستند که اونوقت را تجربه کردند و حالا روشن سازی می کنن
ممنون
فقط همین ... !
----------------------------------------------------------------------------------------
سلام دوست عزیز- بسیار متشکرم
جوابهایی که خدمت شما دادم میدانم که خیلی با دقت انتخاب نکرده بودم شاید کمی از سر عجله و سهل انگاری بوده و هر کلمه اش خود جای بسی بحث و تبادل نظر و موشکافی دارد. در چند روز آینده سعی خواهم کرد نظری دقیقتر در باره غزه و فلسطینیان بنویسم (چرا ما حق نداشته باشیم ؟ این هم حق ما و هم وظیفه ماست که در باره همه این مسائل جهانی اظهار نظر کنیم و به مدد نعمت اینترنت صدای خود را به گوش دیگران برسانیم معتقدم این صدا بی اثر نخواهد بود)
در مورد رئیس جمهورها گفتید . بسیار خوب  ، به مقدار زیادی با هم هم عقیده هستیم اما منظورم این بود که من دوران طلایی که چی بگم ؟ حداقل خواسته هایم هم براورده نشدند.
من تنها سه بار در این انتخابات ریاست جمهوری شرکت کردم یکبار برای بنی صدر و دو بار برای خاتمی که دور دوم هم متاسفانه با اکراه بود ولی حالا مطمئنم که باز هم بایدبا مشت بر سنگ کوبید.آنقدر همه بکوبند که ... 
در مورد عدالت خدا هم سوالات زیادی دارم که نمیدانم چطور از خودش بپرسم و جواب بگیرم .... آنها که می توانند جواب بدهند دسترسی به آنها مشکل است.

+ نوشته شده در  جمعه چهارم بهمن 1387ساعت 12:13  توسط salman mohamadi  | 

 


سايت لينك باكس - بازديد خود را چند برابر کنيد  طراحي سايت و تبليغات